حکایت:خودشناسی

حکایت خودشناسی

qasem54 فارسی هشتم

معنی حکایت

وقتی بافنده ای به مقام وزیری رسیده بود. هر روز صبح زود از خواب برمی خواست و کلید را برمی داشت و در خانه را باز می کرد و تنها ساعتی را در آنجا می ماند، بعد بیرون می آمد و نزد امیر(پادشاه) می رفت.شخصی به پادشاه خبر داد که وزیر این کار را انجام می دهد. برای امیر سوال پیش آمد که چرا این کار را انجام می دهد و در آن خانه چیست ؟ روزی بی خبر بعد از وزیر وارد خانه شد، گودالی دید که برای کار بافندگان بود، وزیر را دید که درون گودال نشسته است. پادشاه پرسید:(این چیست و چرا این کار را انجام می دهی؟)وزیر گفت:(این مقامی که اکنون برای من است همه از پادشاهی چون شماست، ما گذشته خود را فراموش نکرده ایم که ما چه بودیم و به چه رسیدیم، گذشته خود را یاد می کنیم تا راه غلط نرویم!)امیر انگشترش را از انگشت بیرون آورد و گفت در انگشت فرو کن تا اکنون وزیر بودی الان پادشاهی.

توضیحات حکایت

بخش اول؛تاریخ ادبیات

این حکایت از کتاب«اَسرارالتوحید» انتخاب شده است.این کتاب در مورد فرد عارفی به نام«شیخ ابوسعید ابوالخیر»نوشته شده است.نوه شیخ ابوسعید یعنی«محمد بن منوّر»،در قرن ۶ هجری قمری،این کتاب را تألیف کرده است.

بخش دوم؛تحلیل محتوایی و ساختاری

محتوای این حکایت به مغرور نشدن در زندگی اشاره دارد.یعنی چنانچه زندگی روی خوشی به ما نشان داد و نعمت های الهی به سوی ما سرازیر شدند،به کسب آن ها مغرور نشویم،از صاحب اصلی آن نعمت ها شاکر باشیم و همواره به خاطر داشته باشیم که از کجا به کجا رسیده ایم.
نثر این درس،ساده است و واژگان کهنه و قدیمی مثل: جولاهه،جولاهگان را به کار برده است.هم چنین از ترکیبهایی استفاده کرده که امروزه تحول معنایی یافته اند.مثلاً در این متن،به غلط نیفتم،به معنی به اشتباه نیفتادن یا اشتباه نکردن است در حالی که امروزه به غلط افتادن(به غلط کاری افتادن)به معنی عذرخواهی کردن،رایج است.
نکته دیگر،استفاده از واژه های مخففی مانند: برون(بیرون)،بدان(به آن)می باشد.به علاوه فعل(شد)به معنای(رفت)و کاربرد ماضی استمراری کهن(آمدی)به جای(می آمد) و حرف(را)در معنای حرف اضافه(به)و فعلهای پیشوندی(در شدن)است.

بخش سوم؛معنی واژه ها و نکات دستوری

جولاهه:بافنده/بامداد:صبح/برخاستی:برمی خاست،بلند می شد/در آنجا شدی:به آنجا وارد می شد/ساعتی:یک ساعت/بودی:می ماند/برون آمدی:بیرون می آمد/نزدیکِ:پیشِ/امیر را:به امیر/خاطر به آن شد:به فکرش افتاد/در پسِ:به دنبالِ/در شد:وارد شد،رفت/چنان که جولاهگان را باشد:آن گونه که لازمه شغل بافندگان است/دولت:خوشبختی/مرا هست:دارم/ابتدای خویش:گذشته خود/به غلط نیفتم:اشتباه نکنم.

شاید دوست داشته باشید:

نیایش پایانی کتاب فارسی هشتم

نیایش پایانی کتاب فارسی هشتم

نیایش پایانی کتاب فارسی هشتم الـهی جـانـب مـن کـن نـگـاهــی                             مـرا بـنما به سوی خویش راهـی خدایا! سوی من نگاهی […]

روان خوانی :آن سوی پنجره

روان خوانی :آن سوی پنجره

معنی واژه های روان خوانی             بیان: گفتار توصیف کردن: شرح دادن خاص: ویژه دل انگیز: دلربا دل باخته: دل بسته […]

راه خوشبختی

درس هفدهم: راه خوشبختی

لغات درس هفدهم راه خوشبختی  جزر ومدّ :پایین رفتن وبالا آمدن آب دریا مسلماً :قطعاً، یقیناً،بی گمان غنیمت :مناسب دانستن […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده + 14 =